...پس کوچه های سکوت
















 


mm (104).jpg

 

کسی ما را نمی پرسد


کسی تنهايی ما را نمی گريد


دلم در حسرت يک دست


دلم در حسرت يک دوست


دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است


کدامين يار ما را می برد


تا انتهای باغ بارانی


کدامين آشنا آیا


به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را


و اما با توام


ای آنکه بی من


مثل من


تنهای تنهايی


تو که حتی شبی را هم


به خواب من نمی آیی


تو حتی روزهای تلخ نامردی


نگاهت


التيام دستهايت را


دريغ از ما نمی کردی


من امشب از تمام خاطراتم


با تو خواهم گفت


من امشب با تمام کودکی هايم


برايت اشک خواهم ريخت


من امشب دفتر تقويم عمرم را


به دست عاصی دريای نا آرام خواهم داد


همان دريا که می گفتی


تو را در من تجلی می کند


ای دوست !


همان دريا که بغض شکوه هايم


در گلوی موج خيزش زخم بر ميداشت


و اما با تو ام


ای آنکه بی من مثل من


تنهای تنهايی


کدامين يار ما را می برد


تا انتهای باغ بارانی . . .

دُخـــتـَــرَ كـــــ :: 2011/1/23 :: 1:10 ::
Design By: lady skin