هر شب ،

از سر این بغض سرگردان ،

با عشق ،

پیشانی خیالم را میبوسم ،

آخر ،

تنها اوست ،

که در این بی تو بودنها ،

همیشه ،

کمی از تو را ،

به من هدیه میدهد ...

مبهـوت يڪـ شـِڪـست ، مغلوب يڪـ اتِفاق

مصلوب يڪـ عــِشق ، مفعول يڪـ تاوان

خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد

و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته

بيـا آخرين شاهڪـارت را بيبين

مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ

" مـَـــــــ ن "

دِلْتَنْگْ کِهْ میشَویْ . . .

دیگَرْ اِنتِظآرْ مَعنآ نَدآرَد !



یِک نِگآه کَمیْ نآمِهرَبآن!!!


یِکْ وآژهِ کَمیْ دورْ اَز اِنتْظآرْ . . .


یِکْ لَحظِهْ فآصِلِهْ ، میْ شِکَنَدْ دِلَتْ رآ . . . !



میْ شِکَنَدْ بُغْضَتْ رآ . . . !

حـوصـلـه ام كـم است
مـشـغـلـه ام زیـاد
و مـى خـواهـم سـر بـه تـن ِ هـیـچ رویـایـى نـبـاشـد


گاهي تو حتي لب به سخن نگشوده اي

و من به پايان آنچه خواهي گفت رسيده ام...

✚ دور "تردیدهایت" که دیوار می کشی
مرا هم دوباره ببین ..
شاید روزی من نیـــز, یقین شدم!

دور "تردیدهایت" که دیوار می کشی
مرا هم دوباره ببین ..
شاید روزی من نیـــز, یقین شدم!

نه سیب میخواهم
نه بهشت

با نگاهت
.
من
آدم میشوم.
بی آنکه تو حوا باشی.
.
هنوز هم گونه ات
مزه ی سرخ ترین سیبِ
بهشت را میدهد.
من
هنوز هم همان آدمم.
بی حوا بهشت.. برایم جهنم میشود.

مـُحَرم روزگـــار ِ من است !!
وقتی هر روز دسته های ِ شعرم ،
عزادار ِ <تــــو> اند ...!

عشق

همانقدر که بزرگم می‌‌کند

و شاد

و امید وار

همانقدر هم تحقیرم می‌‌کند
و مایوس

و غمگین

یک روز خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمین

یک روز

بی‌ ثبات

بی‌ اراده

بلاتکلیف می‌‌شوم

یک روز عاشقِ شاعر

یک روز شاعرِ عاشق

یک روز

بیزار از هر چه حرفِ قشنگ

بی‌ کلام‌ترین می‌‌شوم

تو با منی

خاطراتت با من

تمام این دنیا با من است

عجیب در کنارِ تو

تنها

و تنهاتر

و تنهاترین میشوم

و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است

هر روز ، بیش از روزِ پیش

از این زندگی‌ سیر می‌‌شوم

همه نیمکتهای دنیا دونفره اند...
بیخیال....
فعلا روی زمین مینشینم...


ds637yx0dmplkwgs8nzh.jpg




آنه !

تکرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت

وقتي روشنی چشمهايت

در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود...

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات

از تنهايی معصومانه دستهايت

آيا مي دانی که در هجوم دردها و غم هايت

و در گير و دار ملال آور دوران زنگی ات

حقيقت زلالی درياچه نقره ای نهفته بود..!!؟

آنه !

اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايی خورشيد دوستی بسپاری

در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز درآيی

و اينک آنه !

شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار تو...


هــرزه می نامی

دخــتری را

که تـار مـويی بيـرون روسـری دارد

يا سـيگاری به دست

يا دست عاشقی... در دست

ولی مـن

هـرزه تـو را می خوانم

کـه هـر سخن بی اساسی

با ذهـن ات همـبسـتر می شود

و افکــاری اين چنين

حـرام زاده

در دامـنـت می پـرورانـد...



394330_222642224486693_222639111153671_493092_1961764775_n.jpg

http://up.vatandownload.com/images/uk0yj7hy0h72zdmp1917.jpg


من

به لب هاي تو

شانه هاي تو

دستهاي تو

و چشم هاي تو

و ...

و اعجاز آغوشت ايمان دارم

آيا اين ها براي رستگار شدنم کافی نيست ؟

لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو ..

بـه قیمتـــِ صـِـفر " تومــَن"

هَمین کــِ

"تـــو" کِنـــار "مــَـن" باشی

ثروتمــندترین انسانـَم ..


x7p08m3r3z90mp0lwdw6.jpg

389229_351351368245418_195445490502674_910628_1533680135_n.jpg




انـدوه که از حــد بگــذرد

جايش را مي‌دهد به يک بي‌‌اعتنايي مـزمـن !

ديـــگـر مـهـم نـيـســت :

بــــــــــودن يا نـبـــــــــودن ؛

دوست داشـتــن يا نـداشـتـــن ...

آنـچه اهـمـيـت دارد

کــــشــــداري رخـوتـنـاک حسي است

که ديگر تـو را به واکـنـش نمي‌کـشانــــد !

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق مي شـوي

و نـگـاه مي‌کـني و نـگــــــــــاه

........

پ.ن:بــآ تَــــمام ِ قُـــدرَتَـــم وَسَـــــطِ رودخـــانـــہ ے زِنـــدگے ایـستآده اَم آﻥ هَــم دَر جَــهَـــتِ مُــخـالـِـف !!!


537706_409223769116540_650060083_n.jpg




دنـيـا ...

دنـيـاي ريـاضـي اسـت...

وقـتـي عـشـق را...

تـقـسـيـم کـردنـد...

و تـو خـارج "قـسـمـت" مـن شـدي...!!!

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

دوستای عزیز برید تو این سایت و به Persian Gulf خليج فارس رای بدید تا اسمش

به خلیج عرب تغییر نکنه و تا همیشه خلیج فارس بمونه.

5 ثانیه هم وقتتو نمیگیره.رقابت تنگاتنگه

از همتونم میخوام این مطلبو تو وبتون بزارید

06ao21i8o5n6gw0y0r8.jpg


هرزه گیاه-پای درخت

چاره ای نداشت

جز تن دادن

به شهوت سرکش- پیچک هیز!

از برای ذره ای آب!

حتی اگر یقین بداند...

به جرم فاحشگی

ریشه اش را خواهند زد

این مردمان زشت خویی که هیچ از تشنگی نمیفهمند...

هی تو!

گیرم که تمام شب را گریه کرده باشی

گیرم که جای خالی یک آغوش،

تا خود ِ صبح دستش را دور گلویت فشرده باشد

انصاف نیست اما

با این همه،

منتظر هیچ دستی

در هیچ جای این دنیا نباش!

اشک هایت را با دست های خودت،

با همین دستمال چرک تنهایی پاک کن

که

همه ی رهگذران این خیابان شلوغ

مثل تو تنهایند...!


4339360114_11a8f011bc.jpg


پ.ن:آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را “ نـــامــــــردی ” میخوانند !!