هر شب ، از سر این بغض سرگردان ، با عشق ، پیشانی خیالم را میبوسم ، آخر ، تنها اوست ، که در این بی تو بودنها ، همیشه ، کمی از تو را ، به من هدیه میدهد ...
مصلوب يڪـ عــِشق ، مفعول يڪـ تاوان
خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد
و او فقـط خاطراتـَش را مُحڪـم بَغل گـِرفته
بيـا آخرين شاهڪـارت را بيبين
مـُجسمـﮧ اے ساخـتـﮧ اے بـﮧ نـامـ ِ
" مـَـــــــ ن "
دیگَرْ اِنتِظآرْ مَعنآ نَدآرَد !
یِکْ وآژهِ کَمیْ دورْ اَز اِنتْظآرْ . . .
یِکْ لَحظِهْ فآصِلِهْ ، میْ شِکَنَدْ دِلَتْ رآ . . . !
گاهي تو حتي لب به سخن نگشوده اي
و من به پايان آنچه خواهي گفت رسيده ام...
مرا هم دوباره ببین ..
شاید روزی من نیـــز, یقین شدم!
مرا هم دوباره ببین ..
شاید روزی من نیـــز, یقین شدم!
نه بهشت
با نگاهت
.
من
آدم میشوم.
بی آنکه تو حوا باشی.
.
هنوز هم گونه ات
مزه ی سرخ ترین سیبِ
بهشت را میدهد.
من
هنوز هم همان آدمم.
بی حوا بهشت.. برایم جهنم میشود.
وقتی هر روز دسته های ِ شعرم ،
عزادار ِ <تــــو> اند ...!
عشق
همانقدر که بزرگم میکند
و شاد
و امید وار
همانقدر هم تحقیرم میکند
و مایوس
و غمگین
یک روز خوشبختترین آدمِ روی زمین
یک روز
بی ثبات
بی اراده
بلاتکلیف میشوم
یک روز عاشقِ شاعر
یک روز شاعرِ عاشق
یک روز
بیزار از هر چه حرفِ قشنگ
بی کلامترین میشوم
تو با منی
خاطراتت با من
تمام این دنیا با من است
عجیب در کنارِ تو
تنها
و تنهاتر
و تنهاترین میشوم
و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است
هر روز ، بیش از روزِ پیش
از این زندگی سیر میشوم
همانقدر که بزرگم میکند
و شاد
و امید وار
همانقدر هم تحقیرم میکند
و غمگین
یک روز خوشبختترین آدمِ روی زمین
یک روز
بی ثبات
بی اراده
بلاتکلیف میشوم
یک روز عاشقِ شاعر
یک روز شاعرِ عاشق
یک روز
بیزار از هر چه حرفِ قشنگ
بی کلامترین میشوم
تو با منی
خاطراتت با من
تمام این دنیا با من است
عجیب در کنارِ تو
تنها
و تنهاتر
و تنهاترین میشوم
و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است
هر روز ، بیش از روزِ پیش
از این زندگی سیر میشوم
بیخیال....
فعلا روی زمین مینشینم...

آنه !
تکرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت
وقتي روشنی چشمهايت
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات
از تنهايی معصومانه دستهايت
آيا مي دانی که در هجوم دردها و غم هايت
و در گير و دار ملال آور دوران زنگی ات
حقيقت زلالی درياچه نقره ای نهفته بود..!!؟
آنه !
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايی خورشيد دوستی بسپاری
در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز درآيی
و اينک آنه !
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار تو...

من
به لب هاي تو
شانه هاي تو
دستهاي تو
و چشم هاي تو
و ...
و اعجاز آغوشت ايمان دارم
آيا اين ها براي رستگار شدنم کافی نيست ؟
انـدوه که از حــد بگــذرد
جايش را ميدهد به يک بياعتنايي مـزمـن !
ديـــگـر مـهـم نـيـســت :
بــــــــــودن يا نـبـــــــــودن ؛
دوست داشـتــن يا نـداشـتـــن ...
آنـچه اهـمـيـت دارد
کــــشــــداري رخـوتـنـاک حسي است
که ديگر تـو را به واکـنـش نميکـشانــــد !
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق مي شـوي
و نـگـاه ميکـني و نـگــــــــــاه
........
پ.ن:بــآ تَــــمام ِ قُـــدرَتَـــم وَسَـــــطِ رودخـــانـــہ ے زِنـــدگے ایـستآده اَم
دوستای عزیز برید تو این سایت و به Persian Gulf خليج فارس رای بدید تا اسمش
به خلیج عرب تغییر نکنه و تا همیشه خلیج فارس بمونه.
5 ثانیه هم وقتتو نمیگیره.رقابت تنگاتنگه
از همتونم میخوام این مطلبو تو وبتون بزارید






نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست